به کلینیک خدا رفتم ... - از احمد شاملو
 

آخرین مطالب
» خطرناک ترین بمب غیرهسته ای آمریکا ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کــــــــــــــم توقعی دختران... ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» گریه ی بچه.!.!.!.! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» مستربین از سینما خداحافظی کرد!!! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کتاب جاوا سناتورها (آذر 91) ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» دبی از نمای بالا ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» مــوج محــرم ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» بدون شرح (سری یازدهم) ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» روزی می رود ... ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» دخترها و پسرهایی که مجرد می مانند!!! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )

 
درباره ما


<-BlogAuthor->
با سلام خدمت همه ي بازديدگننده هاي خشگل و خوشمزه! من اين وبلاگ رو در تاريخ 1390/11/08 ايجا د كردم و هدفم جمع آوري جديدترين مطالب انتشار شده در اينترنت هستش.از جمله عكس ، خبر ، داستان ، موزيك ، جك و اسمس و ..... در واقع اين وبلاگ يه وبلاگ تفريحيه و اميدوارم از بودن در اين وبلاگ لذت كافي رو ببريد. هميشه شاداب باشيد و خشگل و از همه مهمتر خوشمزه. با تشكر،مدير وبلاگ ، مهران.
ایمیل : mehran.olympic@gmail.com


 

 به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ... 

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده. 
زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد. 
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ... 
و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند. 
به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم. 
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ... 
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم. 
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...! 
خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم : 
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم 
قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم . 
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم. 
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم . 
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم. 

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند: 

رنگین کمانی به ازای هر طوفان ، 
لبخندی به ازای هر اشک ، 
دوستی فداکار به ازای هر مشکل ، 
نغمه ای شیرین به ازای هر آه ، 
و اجابتی نزدیک برای هر دعا . 
جمله نهایی : 

عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ، 

خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم، 

در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم . / 

زنده یاد احمد شاملو

 

 





CopyRight © 2011 - 2012 4048 Group , All Rights Reserved
تمامی حقوق متن ها، تصاویر مربوط به این سایت می باشد و استفاده از آن ها با لینک دادن به سایت مجاز می باشد.

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید