ماجرای سربازی رفتن دخترها
 

آخرین مطالب
» پشت صحنه برنامه نود ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» دستبند های دخترونه ! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» یلداتون مبارکــــــــــــــــــ ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» توزیع گوشت الاغ در مشهد ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» همسر بنيامين بهادري در پی یک تصادف مرگبار جان خود را از دست داد ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» مسخره ترین لباس های تاریخ فوتبال ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کروکدیل (مواد مخدر) ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کشاورز و ساعتش ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» پرنده ماهی!!! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» عجیب ترین عکس های رادیولوژی پزشکی ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )

 
درباره ما


<-BlogAuthor->
با سلام خدمت همه ي بازديدگننده هاي خشگل و خوشمزه! من اين وبلاگ رو در تاريخ 1390/11/08 ايجا د كردم و هدفم جمع آوري جديدترين مطالب انتشار شده در اينترنت هستش.از جمله عكس ، خبر ، داستان ، موزيك ، جك و اسمس و ..... در واقع اين وبلاگ يه وبلاگ تفريحيه و اميدوارم از بودن در اين وبلاگ لذت كافي رو ببريد. هميشه شاداب باشيد و خشگل و از همه مهمتر خوشمزه. با تشكر،مدير وبلاگ ، مهران.
ایمیل : mehran.olympic@gmail.com


 

 صبحگاه: 
فرمانده: پس این سربازه‌ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟ 
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن 
ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند... 
سلام سارا جان 
سلام نازنین، صبحت بخیر 
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر 
سلام نرگس 
سلام معصومه جان 
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی... 

صبحانه 
وا... آقای فرمانده، عسل ندارید؟ 
چرا کره بو میده؟ 
بچه‌ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه 
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم: 



بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه) 
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید 
وا نه، لباسامون خاکی میشه ... 
آره، تازه پاره هم میشه ... 
وای وای خاک میره تو دهنمون ... 
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ... 





بقيه در ادامه مطلب....

 

 

 


 
?ناهار 
این چیه؟ شوره 
تازه، ادویه هم کم داره 
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه 
من که نمی‌خورم، دل درد میگیرم 
من هم همینطور چون جوش میزنم 
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید! 
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟ 
برو خودت غذا درست کن 
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی‌کنم، حالا واسه تو ... 
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد 





?بعد از ناهار?فرمانده: کجان اینا؟ 
معاون: رفتن حمام 
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه‌ها گم میشود... 
هوووو.... بی شعور 
مگه خودت خواهر مادر نداری... 
بی آبرو گمشو بیرون... 
وای نامحرم... 
کثافت حمال... 
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!) 





?بعد از ظهر 
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟ 
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟ 
جوجه بدون برنج 
رژیمی عزیزم؟ 
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم. 



� 

?شب در آسایشگاه 
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟ 
فرمانده: بله بسیار زیاد! 
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم 
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!! 





?فرمانده میره تو آسایشگاه: 
وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو 
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو 
فرمانده: بلندشید برید بخوابید! 
همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند 
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟ 
واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم. 
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده 
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی. 
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی 
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا!




CopyRight © 2011 - 2012 4048 Group , All Rights Reserved
تمامی حقوق متن ها، تصاویر مربوط به این سایت می باشد و استفاده از آن ها با لینک دادن به سایت مجاز می باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران