مادر و دختر ترشیده
 

آخرین مطالب
» خطرناک ترین بمب غیرهسته ای آمریکا ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کــــــــــــــم توقعی دختران... ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» گریه ی بچه.!.!.!.! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» مستربین از سینما خداحافظی کرد!!! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کتاب جاوا سناتورها (آذر 91) ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» دبی از نمای بالا ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» مــوج محــرم ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» بدون شرح (سری یازدهم) ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» روزی می رود ... ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» دخترها و پسرهایی که مجرد می مانند!!! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )

 
درباره ما


<-BlogAuthor->
با سلام خدمت همه ي بازديدگننده هاي خشگل و خوشمزه! من اين وبلاگ رو در تاريخ 1390/11/08 ايجا د كردم و هدفم جمع آوري جديدترين مطالب انتشار شده در اينترنت هستش.از جمله عكس ، خبر ، داستان ، موزيك ، جك و اسمس و ..... در واقع اين وبلاگ يه وبلاگ تفريحيه و اميدوارم از بودن در اين وبلاگ لذت كافي رو ببريد. هميشه شاداب باشيد و خشگل و از همه مهمتر خوشمزه. با تشكر،مدير وبلاگ ، مهران.
ایمیل : mehran.olympic@gmail.com


 

 دختری با مادرش در رختخواب 
درددل می کرد با چشمی پر آب 

گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست 
زندگی از بهر من مطلوب نیست 

گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟ 
روی دستت باد کردم مادرم! 

سن من از بیست وشش افزون شد 
دل میان سینه غرق خون شد 

هیچ کس مجنون این لیلا نشد 
شوهری از بهر من پیدا نشد 

غم میان سینه شد انباشته 
بوی ترشی خانه را برداشته! 

مادرش چون حرف دختش را شنفت 
خنده بر لب آمدش آهسته گفت: 

دخترم بخت تو هم وا می شود 
غنچه ی عشقت شکوفا می شود 

غصه ها را از وجودت دور کن 
این همه شوهر یکی را تور کن! 

گفت دختر مادر محبوب من! 
ای رفیق مهربان و خوب من! 

گفته ام با دوستانم بارها 
من بدم می آید از این کارها 

در خیابان یا میان کوچه ها 
سر به زیر و با وقارم هر کجا 

کی نگاهی می کنم بر یک پسر 
مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟ 

غیر از آن روزی که گشتم همسفر 
با سعیدویاسر وایضا صفر 

با سه تاشان رفته بودم سینما 
بگذریم از مابقی ماجرا! 

یک سری هم صحبت صادق شدم 
او خرم کرد آخرش عاشق شدم 

یک دو ماهی یار من بود و پرید 
قلب من از عشق او خیری ندید 

مصطفای حاج علی اصغر شله 
یک زمانی عاشق من شد،بله 

بعد جعفر یار من عباس بود 
البته وسواسی وحساس بود 

بعد ازآن وسواسی پر ادعا 
شد رفیقم خان داداش المیرا 

بعد او هم عاشق مانی شدم 
بعد مانی عاشق هانی شدم 

بعدهانی عاشق نادر شدم 
بعد نادر عاشق ناصر شدم 

مادرش آمد میان حرف او 
گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو! 

گرچه من هم در زمان دختری 
روز و شب بودم به فکر شوهری 

لیک جز آن که تو را باشد پدر 
دل نمی دادم به هرکس اینقدر 

خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی 
واقعا که پوز مادر را زدی

 

 

 





CopyRight © 2011 - 2012 4048 Group , All Rights Reserved
تمامی حقوق متن ها، تصاویر مربوط به این سایت می باشد و استفاده از آن ها با لینک دادن به سایت مجاز می باشد.

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید