همه جوره ....
 

آخرین مطالب
» پشت صحنه برنامه نود ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» دستبند های دخترونه ! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» یلداتون مبارکــــــــــــــــــ ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» توزیع گوشت الاغ در مشهد ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» همسر بنيامين بهادري در پی یک تصادف مرگبار جان خود را از دست داد ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» مسخره ترین لباس های تاریخ فوتبال ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کروکدیل (مواد مخدر) ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کشاورز و ساعتش ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» پرنده ماهی!!! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» عجیب ترین عکس های رادیولوژی پزشکی ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )

 
درباره ما


<-BlogAuthor->
با سلام خدمت همه ي بازديدگننده هاي خشگل و خوشمزه! من اين وبلاگ رو در تاريخ 1390/11/08 ايجا د كردم و هدفم جمع آوري جديدترين مطالب انتشار شده در اينترنت هستش.از جمله عكس ، خبر ، داستان ، موزيك ، جك و اسمس و ..... در واقع اين وبلاگ يه وبلاگ تفريحيه و اميدوارم از بودن در اين وبلاگ لذت كافي رو ببريد. هميشه شاداب باشيد و خشگل و از همه مهمتر خوشمزه. با تشكر،مدير وبلاگ ، مهران.
ایمیل : mehran.olympic@gmail.com


 

 همانطور که در این تصویر نیز دیده می شود، چهار دیکتاتور سقوط کرده عرب، در یک عکس یادگاری به گونه ای ایستانده اند که ترتیب سقوطشان از قدرت نیز تاریخ ۱۴۳۲ را تشکیل می دهد، و این همان سال فعلی هجری است که در آن به سر می بریم. 
به گزارش شیعه آنلاین، قدیمی ها در یک ضرب المثل معروف می گویند: «هیچ کار خداوند بی حکمت نیست». 


 


با بررسی سقوط دیکتاتورهای عربی در انقلاب های اخیر و ترتیب سقوط آنان، می توان به نتیجه ای جالب دست یافت. 

همانطور که در این تصویر نیز دیده می شود، چهار دیکتاتور سقوط کرده عرب، در یک عکس یادگاری به گونه ای ایستانده اند که ترتیب سقوطشان از قدرت نیز تاریخ ۱۴۳۲ را تشکیل می دهد، و این همان سال فعلی هجری است که در آن به سر می بریم.

 

 





 مردم کوبا او را ۲۴ صدا می کنند. 

به گزارش «۲۴»، یواندری هرناندز گاریدو لقب «مرد ۲۴تایی» را به خاطر انگشت های دست و پایش کسب کرده است یعنی در هر دست و پا شش انگشت دارد که خودش به این انگشتان خیلی افتخار می کند و آنها را مایه مباهات خود می‌داند.

 
 


او می گوید تعداد اضافی انگشتان او را قادر به کارهای عجیب و غریب مثل بالا رفتن از درختان و مکان های صعب العبور می کند. از مشاغل مهم او عکس گرفتن با توریست ها و بریدن نارگیل ها است که در این کار مهارت زیادی دارد. 

اخیراً یکی از گردشگران برای عکس گرفتن با او ۱۰ دلار پرداخت کرد در حالیکه به گفته هرناندز در این کشور مردم به طور متوسط ماهیانه ۲۰ دلار درآمد دارند. 

مرد۲۴ تایی 

او شغل ثابتی ندارد و به کمک ۲۴ انگشت خود سعی می کند امور خانواده خود را بگذراند. در کودکی هرناندز با فیدل کاسترو نیز دیدار داشته است. هرناندز می گوید میلیون ها دوست از سراسر کشور دارد که هر روز برای دیدن انگشتانش به خانه او می آیند ولی او همچنان به زندگی عادی خود ادامه می دهد.

 

 

 





 تجسم کنید !! 
تو يه روز سرد 
پيجامه هاي گرمت رو مي پوشي و ميپري تو تختت، 
بالش رو درست مي كني، پتو رو مي كشي رو خودت، خودت رو اين اونور مي كنی، يكمم خودت رو مي كشي، حسابي که گرم شدي چشاتو میبندی که بخوابي.... 
يه دفعه مي بيني چراغ اتاق رو یادت رفته خاموش كني!! 


یارو 10 کالری از خوردن یه رانی وارد بدنش میشه ، 12 تا میسوزونه اون دو تا تیکه میوه باقیمونده ته قوطی و در بیاره 


بچه بودن خیلی تحقیرآمیزه، وقتی توی مهمونی ها و جلوی چشم اون همه آدم، 
...هر ساعت چکت میکنند، ببینند .... یا نه؟! 


هيچ کادوي زشت و به درد نخوري دور انداخته نميشود ! 
فقط از خانه اي به خانه ديگر و از شخصي به شخص ديگر منتقل ميشود ! 


هروقت پيش خودت گفتي اين ديگه با بقيه فرق داره بدون اونم پيش خودش گفته اينم يه خريه مثل بقيه..!! 


من نميدونم اين مامانا که وسايل خودشون رو يه جايي ميزارن, 
بعد خودشونم يادشون ميره کجاس ... چه جوريه که تو پيدا کردن وسايلي 
که ما به اصطلاح تو 7 تا سوراخ موش قايم ميکنيم تبحر خاصي دارن 


لذت بخش تر از زدنِ بچه مهمون، دور از چش ننه باباش نیست 


خدايا لطفا برو و به بعضي از آنهاييکه ايمان آورده اند يادآوري کن که تو خدا هستي نه آنها !! 


راز موفقيت چيست؟ "تصميم گيري درست". 
تصميم گيري درست از چه ناشي ميشود؟ "از تجربه" 
تجربه از چه بدست مي آيد؟ "از تصميم گيري هاي غلط !! 


اينايي که هميشه کليد دارن اما زنگ ميزنن آسايش آدمو بهم ميزنن همونائين که هر سري ميرن حموم ميگن حوله !!!!!!! 


خدايا 
گناهانم را ناديده بگير 
همانگونه که دعاهايم را نشنيده مي گيري … ! 



يه وقتايي ام که تو دستشويي ام و يکي به شدت منتظره که بيام بيرون, الکي طولش ميدم!!! آدم احساس قدرت مي کنه, انگار تو اون لحظه زندگي اوني که بيرونه توي دستاته 


تا حالا دقت کردين کردين تو سريال هاي ايراني هيچوقت خانوم ها نه دستشويي مي رن نه حموم...! 



وقتی حـــاجــــی میشی که هفت بار خدا رو دور زده باشی 


ميازار موري كه دانه كش است " 
.اين شعر نشون ميده كه ما ايراني ها از قديم يه جورايي كرم داشتيم...والا به خدا... 



خدا نگذره از كساني كه شير حموم رو روي وضعيت دوش مي‌بندن و از حموم خارج مي‌شن! 



تا حالا دقت کردين سر سفره وقتي به طرفت ميگي نمکدون و بده ...اول خودش نمک ميريزه رو غذاش بعد ميدن بهت 


بعد از يک عمر، بالاخره نفهميدم که هنگام روبوسي بايد دو بار صورت طرف مقابل رو ببوسم يا سه بار، تا هر دو نفر ضايع نشيم 


پدر بزرگ رو به نوه: 
بدو برو قایم شو 
امروز مدرسه رو پیچوندی معلمت اومده دنبالت 
نوه: نـــــــه، شما باید قایم شی، ... من بش گفتم نمیام چون شما فوت کردین!!! 



ديــکتــاتــور کيــست؟ 
ديــکتــاتــور اون بچّه ي دو سالـــست که بيست نــفــر مجبورند به خاطــر اون کــارتون نــگاه کنــنــد 


يکي از ترس ناک ترين جملات دوران مدرسه ،اين بود که : "يه برگه از کيفتون بياريد بيرون

 

 





 “دوریس لانگ” مادربزرگ ۹۷ ساله انگلیسی برای نشان دادن آمادگی جسمانی و سلامت خود از برج ساختمان تلویزیون لندن (ITV) بالا رفت. 

 


 
 
 

 

 





 







 

 

 





 تمام شدم... 

همین را می خواستی؟؟ 

دیگر نه خیالم مال من است 

نه آرزوهایم ، و نه خودم... 

بی دعوت آمدی و ماندی و بردی و رفتی... 

معامله عادلانه ایست برای تو... 

چون دارایی هایم را به تاراج بردی 

اما برای من که تمامم را باختم و تمام شدم 

درد است... 

جای خالی آرزو هایم کبود شده ، خون مرده شده... 

چقدر بی خیالی به تو می آید... 

درست شبیه همان چیز هایی هستی که می گفتی ... نیستم 

و من درست شبیه همان ساده لوحی که تو می پنداشتی هستم ... هستم 

تمامم نیز ، دارد تمام میشود 

خوش انصاف لااقل بپرس چرا داری تمام می شوی؟؟ 

لحظه ، لحظه بی تو بودن مرا 

ذره ، ذره تمام کرد... 

 

 

 





 ه پسربچه کلاس اولی به معلمش میگه :

خانوم معلم من باید برم کلاس سوم

معلمش با تعجب میپرسه برای چی ؟
اونم میگه :
آخه خواهر من کلاس سومه اما من از اون بیشتر میدونم و باهوش ترم
توی زنگ تفریح معلمه به مدیر مدرسه موضوع رو میگه اونم خوشش میاد میگه بچه رو بیار تو دفتر من چند تا تست ازش بگیریم ببینیم چی میگه
معلمه زنگ بعد پسره رو میبره تو دفتر بعد خانوم مدیره شروع میکنه به سوال کردن
خوب پسرم بگو ببینم سه سه تا چند تا میشه اونم میگه نه تا
دوباره میپرسه نه هشت تا چند تا میشه اونم میگه هفتادو دو تا
همینجوری سوال میکنه و پسره همه رو جواب میده دیگه کف میکنه به معلمش میگه به نظر من این میتونه بره کلاس سوم
خانوم معلم هم میگه بزار حالا چند تا من سوال کنم
میگه پسرم اون چیه که گاو چهار تا داره اما من دو تا دارم؟
مدیره ابروهاشو بالا میندازه که پسره جواب میده :
پا
دوباره خانوم معلمه میپرسه:
پسرم اون چیه که تو توی شلوارت داری اما من تو شلوارم ندارم
مدیره دهنش از تعجب باز میشه که پسره جواب میده:

جیب
دوباره خانوم معلمه سوال میکنه:
اون چه کاریه که مردها ایستاده انجام میدن اما زن ها نشسته و سگ ها روی سه پا
تا مدیره بیاد حرف بیاره وسط پسره جواب میده :
دست دادن
باز معلمه سوال میکنه :
بگو ببینم اون چیه که وفتی میره تو سفت و قرمزه اما وفتی میاد بیرون شل و چسبناک
مدیره با دهان باز از جاش بلند میشه که بگه این چه سوالیه که پسره میگه:
آدامس بادکنکی
دیگه مدیره طاقت نمیاره میگه بسه دیگه این بچه رو بزارید کلاس پنجم
من خودم همه سوالهای شمارو غلط جواب دادم ! 

 

 

 





 کشف با ارزش ترین وسیله ی باقی مانده از تایتانیک

ویولنی که متعلق به سرگروه نوازندگان کشتی "تایتانیک" بود، هم اکنون پیدا شده است.

روزگار نو: یک حراج گر، کارشناسانی را استخدام کرده تا ادعای صاحب این ویولن مبنی بر تعلق آن به نوازنده ی کشتی تایتانیک ، را تایید کند.

این ویلون به "والاس هارتلی" رهبر گروه موزیک 8 نفره این کشتی تعلق داشت.

در صورت صحت این موضوع ، این ویلون می تواند با ارزش ترین وسیله ی به جامانده از تایتانیک باشد.




هارتلی و همکارانش در این گروه این موقعیت افسانه ای خود را به دلیل تصمیمشان مبنی بر نواختن موسیقی در حالیکه، کشتی غرق می شد، بدست آورده اند. "تایتانیک" در 15 آوریل سال 1912 غرق شد.

گفته می شود که این گروه قطعه ی "خدای من به تو نزدیک تر است" را پس از برخورد به تکه ی یخی در اقیانونس اطلس شمالی نواخته اند.

مطبوعات در آن زمان گزارش دادند که زمانی که جسد "هارتلی" از آب به بیرون کشیده شد، ویلون به او آویزان شده بود.

گفته شده است که ویلون و کیف او ، در آن زمان به انگلستان فرستاده شده است.


اما پس از آن، هاله ای از ابهام سرنوشت این ویلون را احاطه کرده است.




صاحب این ویلون می گوید که این ویلون برای نامزد هارتلی یعنی "ماریا رابرتسون" فرستاده شده بود.


گفته می شود که یادداشتی از خانم رابرستون مبنی بر تشکر از مسئولان برای بازگرداندن ویلون به او وجود دارد.

ظاهرا، نوشته ای بر روی کیف ویلون وجود دارد که بدین شرح است: برای "والاس"؛ به مناسبت نامزدیمان: ماریا.

این نوشته، نشان دهنده ی چرایی آویزان بودن(متعلق بودن) این ویلون به "هارتلی" است. 

 

 

 





 به گزارش یاهو: هندوها و بوداهای نپالی این دختر بچه را میپرستند ، نام این دختر اکنون کوماری است که به معنای دوشیزه میباشد و خدایی است که باعث خوشبختی است و شیطان را از آدمی دور میکند.

 



وی تنها 13 روز در سال در معرض دید عموم است و بقیه سال را در معبد به سر میبرد و کسی اجازه دیدن وی را ندارد.

او از سن سه سالگی و از سال 2010 به این مقام رسیده است. نام واقعی وی "مانیکا شایکا "ست . او بعد از گذراندن 32 تست و به تکامل رسیدن از این طریق به این مقام رسیده است.



دادگاهی در نپال خواستار برگرداندن حقوقی انسانی این دختر که از زندگی عادی مثل بچه ها محروم است شده است.

 





 نصوح مردى بدون ریش ؛ همانند زنان بود و در یکى از حمامهاى زنانه زمان خود کارگرى مى کرد.
او کیسه کشى و شستشوى زنان را بر عهده داشت . به اندازه اى چابک و تردست بود که همه زنها مایل بودند کار کیسه کشى آنان را، او عهده دار شود. کم کم آوازه نصوح به گوش دختر پادشاه وقت رسید و او میل کرد که وى را از نزدیک ببیند.
فرستاد حاضرش کردند، همین که دختر پادشاه وضع او را دید پسندید و شب او را نزد خود نگهداشت . روز بعد دستور داد حمام را خلوت کنند و از ورود افراد متفرّقه جلوگیرى نمایند، آنگاه نصوح را به همراه خود به حمام برد و تنظیف خودش را به او واگذار کرد.
وقتى کار نظافت تمام شد، دست قضا در همان وقت ، گوهر گرانبهایى از دختر پادشاه گم شد و او چون آن را خیلى دوست مى داشت در غضب شد و به دو تن از خدمتکاران مخصوصش فرمان داد همه کارگران را بگردند، تا بلکه آن گوهر پیدا شود.
طبق این دستور، ماءموران کارگران را یکى بعد از دیگرى مورد بازدید خود قرار دادند، همین که نوبت به نصوح رسید، با این که آن بیچاره هیچگونه خبرى از گوهر نداشت ولى از این جهت که مى دانست تفتیش آنان سرانجام کارش را به رسوایى مى کشاند، حاضر نمى شد او را بگردند. لذا به هر طرفى که ماءمورین مى رفتند تا دستگیرش کنند او به طرف دیگر فرار مى کرد و این عمل او آن طور نشان مى داد که گوهر را او ربوده است . و از این نظر ماءمورین براى دستگیرى او اهمیّت بیشترى قائل بودند. نصوح هم چون تنها راه نجات را این دید که خود را میان خزانه حمام پنهان کند، ناچار خودش را به داخل خزانه رسانید و همین که دید ماءموران براى گرفتنش به خزانه وارد شدند، و فهمید که دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود، به خداى متعال متوجّه شد و از روى اخلاص توبه کرد و دست حاجت به درگاه الهى دراز نمود،و از او خواست که از این غم و رسوایى نجاتش ‍ دهد.

به مجرّد این که نصوح حال توبه پیدا کرد، ناگهان از بیرون حمّام آوازى بلند شد که دست از آن بیچاره بردارید که دانه گوهر پیدا شد. پس ، از او دست کشیدند و نصوح خسته و نالان شکر الهى را بجاى آورده ، از خدمت دختر پادشاه مرخّص شد و به خانه خود رفت ، هر اندازه مالى را که از راه گناه کسب کرده بود، بین فقرا تقسیم کرد. و چون اهالى شهر از او دست بردار نبودند (به اصرار از او مى خواستند که آنها را بشوید)، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند. . . .

 

بقيش تو ادامه مطلب ...

 

 




صفحه قبل1...177178179180181...187صفحه بعد

CopyRight © 2011 - 2012 4048 Group , All Rights Reserved
تمامی حقوق متن ها، تصاویر مربوط به این سایت می باشد و استفاده از آن ها با لینک دادن به سایت مجاز می باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران