همه جوره ....
 

آخرین مطالب
» پشت صحنه برنامه نود ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» دستبند های دخترونه ! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» یلداتون مبارکــــــــــــــــــ ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» توزیع گوشت الاغ در مشهد ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» همسر بنيامين بهادري در پی یک تصادف مرگبار جان خود را از دست داد ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» مسخره ترین لباس های تاریخ فوتبال ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کروکدیل (مواد مخدر) ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کشاورز و ساعتش ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» پرنده ماهی!!! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» عجیب ترین عکس های رادیولوژی پزشکی ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )

 
درباره ما


<-BlogAuthor->
با سلام خدمت همه ي بازديدگننده هاي خشگل و خوشمزه! من اين وبلاگ رو در تاريخ 1390/11/08 ايجا د كردم و هدفم جمع آوري جديدترين مطالب انتشار شده در اينترنت هستش.از جمله عكس ، خبر ، داستان ، موزيك ، جك و اسمس و ..... در واقع اين وبلاگ يه وبلاگ تفريحيه و اميدوارم از بودن در اين وبلاگ لذت كافي رو ببريد. هميشه شاداب باشيد و خشگل و از همه مهمتر خوشمزه. با تشكر،مدير وبلاگ ، مهران.
ایمیل : mehran.olympic@gmail.com


 

دوستان قبل از همه عرض کنم که: 
همه این دوستانی که عکساشون رو مشاهده میکنید همگی خودشون در مسابقه زیباترین دختران فیس بوک شرکت کردن و خودشون به دلخواه خودشون این عکسارو گذاشتن و کسی ازشون دزدی نکرده یا بدون اجازه این عکسارو پخش نکرده .هدف از گذاشتن این عکسا دیدن دختران زیبای ایرانی هست که هیچ هنرپیشه یا مانکن خارجی هم به گرد پاهاشون نمیرسه !
 
 










 





 











 

آهاآها...

 

 





 جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت: 
ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ 
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد: مرتیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می‌خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی‌کشی؟ ... 
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحشهای مرد عصبی شود و عکس‌العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد: خیلی عذر می‌خوام فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می‌برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم. 
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...

 





 فتح‌الله‌زاده از آخرین مکالمه اش با مجیدی گفت: شاید شما از من راضی باشید اما من از خودم راضی نیستم. در زمین مدام به فکر “تیام” هستم و وقتی توپ را می‌گیرم چشمان “تیام” جلوی چشمانم می‌آید. احساس می‌کنم مجیدی با این تفکرات تمرکزش را در زمین از دست می‌دهد. 

 

ا


حمله تند کریمی به معمارزاده در رختکن !!

 

پرسپولیس در بازي با صنعت نفت آبادان به وسیله اشتباهات بچگانه دروازه بان خود چهار گل از نفت آبادان خورد تا دنیزلی دومین شکست در کارنامه اش را در قامت سرمربی جدید این تیم ببیند اما این شکست تحقیرآمیز باعث شد تا بازیکنان و کادر فنی پرسپولیس میثاق معمارزاده را مورد انتقاد شدید قرار دهند. 

در نیمه اول این دیدار که با شکست 3 بر یک پرسپولیس خاتمه پیدا کرد دنیزلی با چهره ای برافروخته در رختکن حاضر می شود و بازیکنانش را از دم تیغ می گذراند. دنیزلی با فریادهای خشم آلود خود بازیکنان و مخصوصا دروازه بان تیم را مورد هدف قرار می دهد. در این لحظه مترجم مربی ترک تبار پرسپولیس سعی می کرد خیلی آرام حرف ها را به بازیکنان انتقال دهد اما دنیزلی از او می خواهد با همان شدت حرف هایش را برای بازیکنان ترجمه کند. 

البته خود بازیکنان هم می توانستند متوجه شوند که دنیزلی در حرف هایش و صدای بلندی که از گلویش خارج می کرد چه می گوید. دنیزلی بعد از آن بازیکنان را با یک حمله برای شروع نیمه دوم بدرقه می کند: «شماها مغزتان را از دست دادید؟ بروید و بازی تان را انجام دهید». 

در نیمه دوم روند پرسپولیس مطابق چند بازی گذشته تغییر می کند و پرسپولیس باوجود برتری اش روی محوطه جریمه نفت نمی تواند نتیجه را عوض کند و سوت پایان بازی با اعلام شکست پرسپولیس به صدا درمی آید. 

همزمان با سوت پایان بازی فونیکه سی ستاره بی چون و چرای نفت در این بازی به سمت کاپیتان پرسپولیس می رود و از او می خواهد پیراهنش را با او تعویض کند. کریمی درخواست مهاجم سه گله نفت در این بازی را قبول می کند و پیراهنش را تعویض می کند اما پیراهن را بر تن نمی کند. 

کریمی درحالی که پیراهن شماره 11 فونیکه را روی دوشش انداخته توسط هواداران آبادانی تشویق می شود و برای تشکر از انها دستش را تکان می دهد اما قسمت جالب داستان جایی است که کاپیتان عصبانی پرسپولیس وارد رختکن می شود. 

در سکوت مطلق رختکن که بازیکنان سعی می کردند حتی لوازم خود را بدون ایجاد صدایی جا به جا کنند ورود علی کریمی مصادف می شود با ایجاد یک حادثه برای گلر پرسپولیس. میثاق که سر خود را در آغوش گرفته و سعی می کرد نگاهش به نگاه بازیکنان نیفتد با صدای کریمی از جای خود بلند می شود. 

كریمی پیراهن فونیکه سی را به سمت میثاق پرتاب می کند و در ادامه به او می گوید: «پیراهن فونیکه را یادگاری داشته باش تا یادت نره امروز چه کار کردی!» 

میثاق دوباره می نشیند و سرش را دوباره به زیر می اندازد. بازیکنان در تمام این لحظات تنها ناظر این صحنه بودند و هیچ کس نتوانست در این زمان کلمه ای را به زبان بیاورد. بازیکنان منتظر حضور دنیزلی بودند تا او بازهم آنها را مورد هدف قرار دهد اما دنیزلی با حضورش در رختکن بدون بیان کوچک ترین حرفی با بازیکنان، دستور خروج از رختکن را صادر کرد. 

 





 

دختره: 
اوایل ترم بود.صبح زود بیدار شدم که برم دانشگاه. 

چون عجله داشتم بجای 5000 تومنی یه پونصدی از کشوم برداشتمو زدم بیرون. 

سوار تاکسی که شدم دیدم اووووف یکی از پسرای آس و خوشتیپ کلاس جلو نشسته! 

یه کم که گذشت گفتم بزار کرایه شو حساب کنم نمک گیر شه بلکه یه فرجی شد! 

با صدایی که دو رگه شده بود پونصدی رو دادم به راننده و گفتم: 

کرایه ی آقارو هم حساب کنید! 

پسره برگشت عقب تا منو دید کلی سلام و احوالپرسی و تعارف که نه ... 

اجازه بدین خودم حساب میکنم و این حرفا! 

منم که عمرا این موقعیتو از دست نمیدادمو کوتاه نمی اومدم! 

می گفتم به خدا اگه بزارم!تمام این مدتم دستم دراز جلوی راننده! 

همه شم میدیدم نیشِ راننده بازه! خلاصه گذاشت حسابی گلوی خودمو پاره کنم، 

بعدش گفت : چطوره با این پونصدی کرایه ی بقیه رو هم تو حساب کنی؟! 

یهو انگار فلج شدم.آخه پول دیگه ای نداشتم! 

الکی سرمو کردم تو کیفمو وقت کشی تابلوُ که دیدم آقای خوشتیپ 

کرایه ی جفتمونو حساب کرد!ولی از خنده داشت میترکید! :| 

داشت گریه ام می گرفت که اس.ام.اس داد و گفت: 

پیش میاد عزیزم ناراحت نباش! موافقی ناهارو با هم بخوریم؟! 

حالا من بیچاره شارژ هم نداشتم جواب بدم! 

خلاصه عین اسکلا انقد بهش زل زدم تا نگام کنه و گفتم : باشه !! 

این شد که ما چند ماهه باهم دوستیم 

ولی یه بار که گوشیشو نگاه کردم دیدم اسمِ منو "مستضعف" سیو کرده ..!
 

 





 محمدرضا گلزار از جمله بازیگران می باشد که علاوه بر بازیگری در رشته های مختلف ورزشی از جمله بدنسازی فعالیت دارد. رضا گلزار سال گذشته مربی بدنسازی تیم والیبال هنرمندان کشور بود که به دلیل تقاضای دستمزد بیشتر و رد تقاضای او, گلزار از تیم والیبال هنرمندان جدا شد. 



 





 عشق سر کوچه ... 


دستشو گرفت و محکم بغلش کرد. اونم چشماشو بست و خودشو تو بغلش رها کرد و با صدای 


نفساش که تندتر و تندتر می شد از حال رفت. 


چند روز بعد پسش زد و رفت دنبال یه عشق تازه!!! 


عشق تازه؟! 


عشق ؟! 


چه واژه ی غریبی! کی می گه اینا عشقه؟ کی معنی واقعی عشقو می دونه؟؟؟ 


این عشق هایی که سر کوچه شروع می شه و ته کوچه تموم می شه! 


کی می گه من عاشقم و جونم رو قربون معشوقم می کنم. کی می گه اگه تو با من نمونی من می 
میرم. 


هر کی گفته بدون که داره بزرگترین دروغ عمرشو می گه! وقتی باهاش حرف می زنی فکر می 
کنی که دوست داره اما دریغ که به غیر از تو با عشقای دیگه ای هم حرف می زنه. 


بعدم یه روز دست رد به سینه ات می ذاره. 


یا تو کی می گی عاشقی چرا نگاه های پر عشوه رو دنبال می کنی ؟! 


مگه تو عاشقش نیستی پس چرا با عشوه ی یکی دیکه از خودت بی خود می شی. 


چرا با خنده های یکی دیگه می خندی . اما با چشم گریون عشقت گریه نمی کنی. 


چرا تو که عاشقی بی وفایی می کنی ؟ 


تو دوستش نداری اینو همه می دونن اما می خوای چند روزی باهاش باشی و بعدش هم ... 


بلبل عاشق نیست که دم به دم فریاد می زنه و می گه من عاشق گلم . به خدا بلبل عاشق نیست. 


عاشق پروانه ست که توی آتش عشقش می سوزه و دم بر نمیاره. 


هیچ کس نمی فهمه که دل پروانه چه قدر عاشقه؟ تنها پروانه ست که جونشو مِهرِ شمع می کنه، 


نه مثل بلبل که با هر گلی می آمیزه و روی هر شاخه ای آواز عشق سر می ده. 


دریغا! 


عشق تو نگاه های پر هوس نیست. عشق تو دستای گرم نیست. عشق تو بستر آلوده به خون 
نیست. 


عشق تو چشم های بی قراره. عشق تو نگاه های منتظره. عشق تو شرمی که حتی نگاهش رو از 
محبوبش می دزده. عشق تو همراهی با یاره. 


عشق تو حرفایی که هیچ وقت زده نمی شه....





87% مردم نمیتونن بفهمن مشکل این عکس چشه ...شما میتونید؟؟






تا بحال فقط مريم  پاسخ درست داده كه جزو اون 87% نيس!

عسل جون هم بعد از سوزوندن كلي كالري تونس جواب درستو بگه!

آخا مهدي هم ب اين جم اضافه شد.

كوثر خانومم ج درستو داد  

مريم .م   هم درس ج داد.

ليلي هم حدسش درس بود.

خشايار خان هم باهوشه.

ميثمم تقريبا درست تشخيص داده!!

پرنسس ريحانه هم درست گفته

مسعودم تو سه - چهار مرحله بالاخره ج درستو داد

آقا مهدي توام درس گفتيا

آتـــــــنا خانمم ب جم تيز هوشا اضافه شد

محمد عليم ي اشاره نصفه و نيمه كرده!

عليرضا هم جوابش درس بوده

 


و امــــــــــــــــا جواب 

طرف 6تا انگشت داره...

 نظر كسايي رو كه درس گفته بودنم تائيد كردم.

 

 





آنجلینا جولی که همراه همسرش براد پیت از شش کودک نگهداری می کند، به فرزندان خود اجازه می دهد که خودشان برای زندگی آینده شان تصمیم بگیرند و رشته و حرفه مورد علاقه شان را دنبال کنند . بنا به گفته آنجلینا ، فرزندان او در انتخاب شغلشان کاملا" آزاد هستند و می توانند حرفه پدر و مادرشان را دنبال کنند و یا هر حرفه دیگری که دوست دارند را انتخاب کنند. 

آنجلینا جولی گفت:"من از آن دسته مادرهایی نیستم که مدام برای فرزندانم سخنرانی کنم و آنها را نصیحت کنم." 

" اما وقتی که به یک مسافرت می روم برای آنها کاملا" توضیح می دهم که کجا می روم و به چه دلیل مجبورم برای مدتی از آنها دور باشم. بعضی اوقات آنها همراه من به کمپهای پناهندگان می آیند و من برایشان توضیح می دهم که چرا به این مکانها می رویم . ما سعی می کنیم آنها را به کشورهای محل تولدشان ببریم تا با فرهنگ سرزمینشان آشنا شوند ." 

"خوشبختانه آنها همراه ما به نقاط مختلف جهان سفر می کنند و جاهای مختلف دنیا را از نزدیک می بینند و با فرهنگ مردمی که خارج از هالیوود زندگی می کنند از نزدیک آشنا می شوند وبه این ترتیب چهره واقعی دنیا را می بینند." 

" زندگی کردن در نقاط مختلف جهان و آشنا شدن با مردم سرزمینهای مختلف با پیشینه های متفاوت باعث می شود آنها همه واقعیتهای دنیا را از نزدیک ببینند و همه چیز را همانطور که هست ببینند و درک کنند." 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




صفحه قبل1...184185186187صفحه بعد

CopyRight © 2011 - 2012 4048 Group , All Rights Reserved
تمامی حقوق متن ها، تصاویر مربوط به این سایت می باشد و استفاده از آن ها با لینک دادن به سایت مجاز می باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران