همه جوره ....
 

آخرین مطالب
» پشت صحنه برنامه نود ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» دستبند های دخترونه ! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» یلداتون مبارکــــــــــــــــــ ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» توزیع گوشت الاغ در مشهد ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» همسر بنيامين بهادري در پی یک تصادف مرگبار جان خود را از دست داد ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» مسخره ترین لباس های تاریخ فوتبال ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کروکدیل (مواد مخدر) ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کشاورز و ساعتش ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» پرنده ماهی!!! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» عجیب ترین عکس های رادیولوژی پزشکی ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )

 
درباره ما


<-BlogAuthor->
با سلام خدمت همه ي بازديدگننده هاي خشگل و خوشمزه! من اين وبلاگ رو در تاريخ 1390/11/08 ايجا د كردم و هدفم جمع آوري جديدترين مطالب انتشار شده در اينترنت هستش.از جمله عكس ، خبر ، داستان ، موزيك ، جك و اسمس و ..... در واقع اين وبلاگ يه وبلاگ تفريحيه و اميدوارم از بودن در اين وبلاگ لذت كافي رو ببريد. هميشه شاداب باشيد و خشگل و از همه مهمتر خوشمزه. با تشكر،مدير وبلاگ ، مهران.
ایمیل : mehran.olympic@gmail.com


 

گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.
در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر جفتش می باشد





در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد



در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد



لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند



در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد



در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد

 

 

 

 





بی هیچ صدائی می آیند



زمانی که نمی دانی

در دلت یک مزرعه آرزو می کارند و...



بی هیج نشانی از دلت می گریزند
تا تمام چیزی که به یاد می آوری



حسرتی باشد به درازای زندگی



چه قدر بی رحمند رویاهـاا ...

 

 

 





احمدرضا انور امروز در گفت‌و‌گو با خبرنگار فارس در راور اظهار داشت: شب گذشته یک بزغاله با دو سر دو دست و چهار پا در راور متولد شد.

وی بیان داشت: این بزغاله به علت به هم چسبیدن دو بزغاله دوقلو در زمان جنینی به این شکل متولد شده است، زیرا در زمان تکامل از یکدیگر جدا نشده‌اند.

انور تصریح کرد: پس از کالبدشکافی مشخص شد که این بزغاله دارای دو قلب، دو ریه و دو سیستم گوارش بوده است، اما سیستم استخوانی، ستون فقرات و نخاع یکی بوده است.

وی عنوان کرد: مادر این دو بزغاله به هنگام زایمان دچار سخت‌زایی بود و با تلاش دامدار و دامپزشک بعد از دو ساعت تلاش به دنیا آمد و پس از زایمان نیز به مدت سه ساعت زنده بود.

انور افزود: نکته جالب در باره بزغاله مذکور این بود که ضربان قلب و تنفس این دو موجود با هم بوده و هنگام مرگ نیز هر دو با هم دچار ایست قلبی شدند.

وی ابراز داشت: عدم جدا شدن جنین‌های دو قلو یک رویداد تصادفی بوده است و معمولا از هر یک میلیون تولد دو قلو یکی از آنها از هم جدا نمی‌شوند.


 

 

 























 

 

 

 

 





"تسخیر شده ترین خانه انگلستان"



مشهورترین پرونده ی هری پرایس(1881-1948) مربوط می شود به خانه کشیشان بورلی در اسکس که "تسخیر شده ترین خانه انگلستان" نام گرفت. بین سالهای 1862 و تخریب خانه در آتش سوزی 1939 ،(که البته قبل از این آتش سوزی اتفاقات زیادی در این خانه افتاد و انسانهای زیادی در این خانه زندگی کردند) پنج کشیش و خوانواده هایشان ظهور یک شبح راهبه، شنیدن صدای راه رفتن، اتستشمام بوهای عجیب، صدای زنگوله ها و تجربه ی پولتر گایست را هم در ساختمان خانه و هم در کلیسای نزدیک که در آنجا نیز ارگ ناگهان شروع به نواختن می کرد گزارش دادند. در سال 1937، پرایس آنجا را اجاره کرد و به مطالعه و بررسی آنجا به مدت یک سال پرداخت. او در مجله ی تایمز آگهی استخدام محقق در این زمینه را چاپ کرد و از این طریق چند دستیار جذب کرد تا در شیفت های مختلف به بررسی و مشاهده ی آن مکان بپردازند. با این حال نتایج فعالیت های او هنوز در بین محققان مورد بحث و جدل است. عده ای نتیجه ی بررسی او را فریبکارانه یا با حالتی محترمانه تر نادرست می دانند. برای دلیل هم به دریچه ی مخزن آب زیر کلیسا استناد می کنند که ممکن است منشاء صدا های عجیب یا القای حس سرما باشد. پس از مرگ پرایس دو تن از دستیاران با وفایش به ادامه ی تحقیقات پرداختند و یافته های خود را به وسیله ی کتابی تحت عنوان "The Haunting of Borley Rectory" منتشر کردند.




شاید در ابتدا کمی عجیب به نظر برسد اما اگر شما یا یکی از نزدیکانتان چهره این مرد را در خواب دیده باشید، شما هم جزء هزاران نفری هستید که در سرتاسر جهان از ایران گرفته تا امریکا و… این مرد را در رویاهایشان مشاهده کرده اند!………… این ماجرا آنقدر جالب و همه گیر بود که حتی سایتی هم با عنوان «این مرد» راه اندازی شد و تمام افرادی که تجربه دیدن این فرد را داشته اند به بحث و اظهار نظر درمورد خواب و رویاهای‌شان درمورد این آقای مرموز پرداخته اند.
تمامی این ماجراها از ژانویه سال 2006 در نیویورک آغاز شد؛ زمانی که بیمار یک روانپزشک ادعا کرد مردی را بارها در رویاهایش میبیند و با او صحبت میکند. این زن می‌گوید که حتی یک بار هم این فرد را در زندگی واقعی ملاقات نکرده است اما بارها او را درخواب دیده است.
پس از صحبتهای این خانم، تصویر مرد ترسیم می‌شود و برروی میزکار روانپزشک باقی می‌ماند تا اینکه بیمار دیگری می‌آید و با دیدن این عکس ادعا می‌کند که این مرد را بارها در خواب دیده است.
با این اتفاقات روانپزشک تصویر این مرد را برای تعدادی از همکارانش ارسال می‌کند و پس از گذشت چند ماه، چهار بیمار دیگر هم میگویند که این مرد را بارها در خواب دیده اند!
از ژانویه سال 2006 تا کنون هزاران نفر از شهرهای مختلف از جمله لس آنجلس، پکن، بارسلون، پاریس، مسکو و تهران و… اعلام کرده اند که این مرد را دیده اند. افراد اعلام کرده اند که این مرد درخواب با آنها پرواز میکند، پس از یک روز سخت کاری به آن‌ها آرامش می‌دهد و حتی با آنها غذا می‌خورد.
اما واقعا چه چیزی باعث چنین اتفاقی می شود؟
تئوریهای مختلفی مطرح شده است که شاید جالبترین آنها تئوریای باشد که می‌گوید:
این مرد یک فرد واقعی است، کسی که مهارتهای خاص روانی دارد و توانایی ورود به خواب افراد را دارا می‌باشد!
« به عکس‌های این مرد زیاد نگاه نکن .
طبق قوانین رویابینی او به رویای تو هم سرخواهد کشید.
چه بسا این‌هم ترفند تازه‌ای باشه برای دزدی انرژی از مردم جاهل
فقط خبری بخوان و بگذر »
تجربیات روحی کروکس:





ظهور پدیده های روحی.....

ویلیام کروکس یکی از مبرزترین علما در فیزیک و شیمی جدید است که عناصر تازه ای چون تالیوم و ویکتوریوم را کشف کرد و همچنین خواص ماده نورانی اثیر را هم کشف نمود و باعث شد تقسیم سه گانه معروف ماده یعنی جامد و مایع و گاز به چهار گانه یعنی جامد و مایع و گاز و اثیر نورانی یا تشعشع تبدیل شود این شخص در بیست سالگی مدرس دانشکده سلطنتی لندن بود و در بیست و دو سالگی مدیر موسسه ظواهر جوی یا فضا شناسی شد و در سن بیست و سه سالگی استاد کرسی شیمی و در سی و دو سالگی به عضویت مجمع علمی بریتانیا در امد و بعد هم رئیس آن انجمن شد پس ملاحظه می کنید آزمایشاتی که توسط چنین شخصی صورت گرفته می تواند مورد تائید باشد بخصوص که آقای کروکس قبلا اعتقادی به این علم نداشته و در اثر آزمایشات و مشاهدات بعدی خود به این علم اعتقاد پیدا کرده است کروکس می گوید عجیبترین چیزی که دیدم این بود که مدیوم دانیل هوم در سه حالت مختلف با جسم خود به هوا بلند شد در مرتبه اول روی یک صندلی دراز نشسته بود که به هوا بلند شد و در مرتبه دوم روی صندلی چمباتمه نشسته بود و در دفعه سوم روی صندلی خود ایستاده بود که به هوا بلند شد و من در سه حالت از ابتدا کاملا مراقب بودم و یک مرتبه دو بچه ای را دیدم که با صندلی هایشان از زمین بلند شدتد آن هم نه در تاریکی بلکه وسط ظهر روز روشن کروکس درباره ظاهر شدن دستهای نورانی که در روشنائی عادی دیده می شدند می گوید دستهائی که برایم ظاهر می شود همیشه مانند دستهای زنده سفت و جامد نبودند بلکه اغلب اوقات نخست به شکل ابر بخاری ظاهر می شدند که در مرکز آن بخار دست بطور مبهم پیدا بود و گاهی هم دیدم در ابتدا چیزی مانند ابر سفید در فضای اتاق بدور خود می گردد مثل اینکه میخواهد بتدریج از خود چیزی بسازد بعد از آن ابر سفید سفت می شد و شکل گرفته مبدل به دست کامل می گردید و گاهی هم مانند دست زنده که حتی نبضش هم حرکت می کرد ظاهر می شد و انگشتانش مانند دست زنده باز و بسته می شد ول قسمت بالائی بازو و مفصل آرنج به شکل بخار بود هنگامی که آن دستها را لمس می کردم گاهی مانند یخ سرد بودند و گاهی هم حرارت متعادل داشتند مانند دست انسان زنده و من یک مرتبه این دستها را گرفتم و قصدم این بود که آن را نگهدارم بدون اینکه حرف بزنم یا آن را رها کنم دیدم بتدریج آن دست تبدیل به بخار شد و از دست من خارج گشت .

 

 

 

 







یک نـخ آرامش دود می کنم!

بـه یاد ناآرامیهایی که از سر و کـول دیروزم بالا رفتـه اند

یک نـخ تــنهایـی، به یاد تمام دل مـشغولیهایم...

یک نخ سکوت ، به یاد حرفهایی که همیشه قــورت داده ام

یک نخ بغض ، به یاد تمام اشکــهای نریخته

کمی زمان لطفا !!

بـه اندازه یک نخ دیگر

بـه اندازه قدمهای کوتاه عـقربه

یک نخ بیـشتر تا مــرگِ این پاکـت نمــانده...




دلـــ که میـــ گیرد

تنهاییـــ بدجوریـــ بغضـــ میـــ شود ... !!!



لــــــــحظه های ســــکوتم
پـــــر هیاهــــــــــو ترین دقــــایق زندگیم هستند
مــــــمـلو از آنــــــچـــه
مــــی خواهم بـــــــــــــــگویم
و
نــــــــــــمی گـــــویم...



عــــــــشق
با هم صعود کردن نیست

عــــــــشق
در وقت سقوط با هم بودن است...



عاشق تک تک ثانیه های با تو بودنم.
خودمی…
وجودمی…
وقتی نیستی میخوام برم تو خلسه.
نمیخوام سهمی ببرم از بودن!
یه موزیک ارومم میکنه…
تویی دلیل این نوشته ها…!
مغرورتر باش!حسود تر!خودخواه تر!مـــرد تر!
میخوام لذت ببرم!
میدونی…عاشقتم!

بے بھـــونہ…



روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای

خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم . . .




 

 

 

 

 







یکی صبح که بیدار میشه اینجوری میره حمام




یکی هم اینجوری . .



همه آدمها با هم برابرند ،
اما . .

پولدارها . . برابرترند . .



همیشه همه منتظر چراغ سبز نیستن
بعضی ها منتظر اینند که
چراغ قرمز بشه...

 

 

 
























 

 

 

 





 

 

وقتی لیدی گاگا تو یکی از کنسرتاش میپره وسط جمعیت و بقیشو خودتون تو ادامه مطلب ببینید........

 

 

 

 





 



















 
 
 
 
 
 
 




صفحه قبل1...8586878889...187صفحه بعد

CopyRight © 2011 - 2012 4048 Group , All Rights Reserved
تمامی حقوق متن ها، تصاویر مربوط به این سایت می باشد و استفاده از آن ها با لینک دادن به سایت مجاز می باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران