همه جوره ....
 

آخرین مطالب
» پشت صحنه برنامه نود ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» دستبند های دخترونه ! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» یلداتون مبارکــــــــــــــــــ ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» توزیع گوشت الاغ در مشهد ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» همسر بنيامين بهادري در پی یک تصادف مرگبار جان خود را از دست داد ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» مسخره ترین لباس های تاریخ فوتبال ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کروکدیل (مواد مخدر) ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کشاورز و ساعتش ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» پرنده ماهی!!! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» عجیب ترین عکس های رادیولوژی پزشکی ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )

 
درباره ما


<-BlogAuthor->
با سلام خدمت همه ي بازديدگننده هاي خشگل و خوشمزه! من اين وبلاگ رو در تاريخ 1390/11/08 ايجا د كردم و هدفم جمع آوري جديدترين مطالب انتشار شده در اينترنت هستش.از جمله عكس ، خبر ، داستان ، موزيك ، جك و اسمس و ..... در واقع اين وبلاگ يه وبلاگ تفريحيه و اميدوارم از بودن در اين وبلاگ لذت كافي رو ببريد. هميشه شاداب باشيد و خشگل و از همه مهمتر خوشمزه. با تشكر،مدير وبلاگ ، مهران.
ایمیل : mehran.olympic@gmail.com


 

 سلام بر تو 

میدونم که صدامو شناختی‌ پس خودمو معرفی‌ نمیکنم 

شایدم نشناختی، منم غضنفر 

آااه ‌ای عشق من، چند روز که دلم برات گرفته و قلبم مثل یه ساعت دیواری 

هر دقیقه شصت لیتر آب را تقسیم بر مجذور مربع می‌کنه، حالا بگو بقال محل 

ما چند سالشه؟ 

امروز یاد آن روزی افتادم که تو من را دیدی و یک دل‌ نه صد دل‌ من را 

عاشق خودت کردی. یادت می‌‌آید؟ 

ای بابا عجب گیجی هستی‌، یادت نمی‌آید؟ 

خیلی‌ خنگی، خودم میگم. اون روز که من زیر درخت گیلاس سر کوچه، لبو کوفت 

می‌کردم با بربری. ناگهان پدرت تو را با جفتک از خانه بیرون انداخت و من 

مثل اسب به تو خندیدم، خیلی‌ از دست من ناراحت شدی. ولی‌ با عشق و علاقه 

به طرف من آمدی. خیلی‌ محکم لگدی به شکم من زدی و رفتی‌. آن لگد را که 

زدی برق از چشمانم پرید و حسابی‌ عاشقت شدم. 

از آن به بعد هر روز من زیر درخت گیلاس می‌‌ایستادم تا تورا ببینم، ولی‌ 

هیچوقت ندیدم. اول فکر کردم که شاید خانه تان را عوض کردید ولی‌ بعدا 

فهمیدم درخت گیلاس را اشتباه آمده بودم. 
یک قاب عکس خالی‌ روی میزم گذاشتم و داخل آن نوشتم "عشقم" هروقت آن را 

میبینم به تو فکر می‌کنم و تصویر تو را به ذهن می‌‌آورم! مثلا همین دیروز داداشم داشت به قاب نگاه 

میکرد، دو تا زدم تو سرشو بهش گفتم مگه تو خودت ناموس نداری به دختر 

مردم نگاه میکنی‌؟ 
راستی‌ این شماره‌ای که به من دادی خیلی‌ به دردم خورد. هر روز زنگ میزنم 

و یک ساعت باهات درد‌ دل‌ می‌کنم و تو هم هی‌ میگی‌ "مشترک مورد نظر در 

شبکه موجود نمی‌باشد" من که میدونم منظورت از این حرفا چیه!! منظورت اینه 

که تو هم به من عشق میورزی، مگه نه!؟ 
یه چیزی بهت میگم ولی‌ ناراحت نشی‌، گوساله! این چه وضع ابراز عشقه؟ 

ناراحت شدی؟ خاک بر سر بی جنبت!! آدم انقد بی جنبه؟ 

ولی‌ میدونم یکی‌ از این روزا سرتو میندازی پایین و عین بچهٔ آدم میای تو 

خونهٔ من، راستی‌ خواستی‌ بیای ده تا نون بربری هم سر راهت بخر 
یه روزی میام خواستگاریت، می‌خوام خیلی‌ گرم و صمیمی‌ باباتو ببوسم و 

چندتا شوخی‌ دستی‌ هم باهاش می‌کنم که حسابی‌ اول زندگی‌ باهم رفیق بشیم، 

راستی‌ کلهٔ بابت مثل نور افکن میمونه. بعد عروسی‌ بهش بگو خیلی‌ طرف 

خونهٔ ما پیداش نشه. من آدم کچل میبینم مزاجم بهم میریزه 
چند وقت پیش یه دسته گل برات از باغچه کندم که سر کوچتون دادمش به یه 

دختر دیگه، فکر بد نکن! دختر داشت نگاهم میکرد منم تو رودرواسی گیر کردم 

گل‌ رو دادم بهش، اونم لبخند ملیحی از ته روده اش به من زد. درسته دختره 

از تو خیلی‌ خوشگل تر بود ولی‌ چیکار کنم که بیخ ریش خودمی. 
راستی‌ من عاشق قورمه سبزی ام (البته بعد از تو) اگه برام خواستی‌ درست 

کنی‌ حواست باشه، بی‌ نمک بشه، بسوزه ، بد طعم بشه همچی لگدی بهت میزنم 

كه نفهمی از من خوردی یا از خر 
خلاصه اینکه بی‌ قراری نکن، یه خط شعر هم برات گفتم. 

خوشت اومد اومد، نیومد به درک 

بی‌ تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم فکر نکن یاد تو بودم 

داشتم اونجا ول می‌گشتم 
غضنفر تو

 

 

 





 آخرین نیوز: به‌دلیل این که بسیاری از معترضان به فیلم خصوصی به گفته خودشان تاکنون موفق به تماشای این فیلم نشده‌اند، خبرگزاری سینمای ایران فیلم‌ جنجالی‌ترین سکانس این فیلم را منتشر می‌کند. 


 



داخلی- شب - خانه پریسا 

ابراهیم (فرهاد اصلانی) روبروی پریسا (هانیه توسلی) پشت میز اوپن آشپزخانه نشسته است. و پریسا درون آشپزخانه با او حرف می زند. 

پریسا: من شنیدم شما حزب الهی ها میگید هرجا یه زن و مرد نامحرم تنها باشن احتمال گناه زیاده 

ابراهیم: بله درسته 

پریسا: خب؟ 

ابراهیم: اما دین ما برای این هم راه حل داره 

پریسا: راه حلش چیه اونوقت؟ 

ابراهیم: اسلام در این مواقع صیغه رو پیشنهاد می کنه 

پریسا چهره در هم می کشد و خود را ناراحت نشان می دهد 

ابراهیم: ناراحت شدی؟ منظوری نداشتم اگر قبول نمی کنی اصراری نیست 

پریسا: اونوقت اگر قبول کنم این وقت شب کدوم محضری بازه؟ 

ابراهیم: احتیاج به محضر نیست... 

کات 

روز - داخلی - خانه پریسا 

ابراهیم از خواب بیدار می شود و می بیند پریسا در آشپزخانه در حال آماده کردن صبحانه است... 

 

 

 

 





 اصفهانیه توی اتوبان با سرعت ۱۸۰ کیلومتر می رفته که پلیس با دوربینش شکارش می کنه و ماشینش رو متوقف می کنه. پلیس میاد کنار ماشین و میگه گواهینامه و کارت ماشین ! 
یارو با لهجه ی غلیظ اصفهانی میگه :من گواهینامه ندارم. این ماشینم مالی من نیست کارتا ایناشم پیشی من نیست … راستیش من صاحب ماشینا کشتم ا جنازاشم انداختم تو صندوق عقب. چاقوشم صندلی عقب گذاشتم. حالاوم داشتم میرفتم از مرز فرار کونم که شوما منو گیریفتین … 



مامور پلیس که حسابی گیج شده بود بی سیم می زنه به فرماندش و عین قضیه رو گزارش میده و در خواست کمک فوری می کنه؛ فرمانده ش هم بهش می گه که کاری نکنه تا اون خودشو برسونه 

فرمانده خیلی سریع خودشو به محل می رسونه و به راننده اصفهانی می گه: 

آقا گواهینامه ؟ 
اصفهانیه گواهینامه اش رو از تو جیبش در میاره و به فرمانده می ده 
فرمانده می گه آقا کارت ماشین ؟ 
اصفهانیه کارت ماشینو در میاره و می ده به فرمانده 
فرمانده که روی صندلی عقب چاقویی پیدا نکرده با عصبانیت دستور می ده تا راننده در صندوق عقب رو باز کنه 
اصفهانیه در صندوق رو باز می کند و فرمانده می بینه که صندوق هم خالیست! 

فرمانده که حسابی گیج شده بود به اصفهانیه میگه: پس این مامور ما چی میگه ؟ 
اصفهانیه می گه: چه میدونم والا جناب سرهنگ. لابد الانم می خواد بگه من ۱۸۰ تا سرعت می رفتم !!

 

 

 





 يکي از دوستام تعريف ميکرد: 

مامانم موقع نماز خوندن عادت داره به زبون الله اکبري با ما مکالمه کنه! 

يعني اينکه وسطِ نماز هر الله اکبر بلندي که ميگه،يه منظوري داره! 

اونموقع ست که ما هي چک ميکنيم ببينيم منظورش چيه! 

يه روز وسط نماز يه الله اکبر کشداري گفت! 

منم مثل فشنگ از جام پريدم و زير گازو چک کردم؛ 

پشت درو نگاه کردم که ببينم کسي در نزده باشه! 

چراغارو چک کردم مبادا يکي روشن مونده باشه! 

چيزي پيدا نکردم به مامانم نگاه کردم ديدم داره هي با چشم و ابروش واسه من ناز ميکنه! 

آخر که ديد من نفهميدم يه اخمي کرد و يه الله اکبر شديد و بيخيال شد! 

وقتي نمازش تموم شد با عصبانيت برگشت گفت: 

واقعا که خـــــــــــــري! مگه کوري نميبيني گرممه! 



يه ساعته ميگم کــولر رو روشن کن ..!  

 

 

 





 نقل است که ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه- یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صندلی شده اند- از او پذیرایی شد، بعد از مراسم شام، اعلیحضرت سلطان صاحب قران به قضای حاجتش نیاز اوفتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالت‌های کاخ ورسای هدایت شد. 
سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به “موال” های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه‌ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کار می‌آید، غرورش اجازه نمی‌داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا...! 
حاجت که برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالی متعفن؛ این بار با فراغ خاطر نگاهی به اطراف انداخت و پنجره‌ای دید گشوده بر بالای دیوار و نزدیک به سقف که در دسترس نبود پس چهار گوشه‌ی دستمال را با محتویات ملوکانه‌اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از این که چند بار آن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پیدا کند، به سوی پنجره‌ی گشوده پرتاب کرد تا مدرک جرم را از صحنه‌‌ی جنایت دور کرده باشد. 
گویا نشانه گیری ملوکانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به دیوار باز می‌شود و محتویات آن به در و دیوار و سقف می‌پاشد. وضع از اول هم دشوارتر می‌شود. سلطان، بالاجبار، غرور را زیر پا می‌گذارد، از دستشویی بیرون می‌رود و به نوکری که آن پشت در انتظار بود کیسه ای پول طلا نشان می‌دهد و می‌گوید این را به تو می‌دهم اگر این کثافت کاری که کرده ام رفع و رجوع کنی. 
می‌گویند نوکر فرانسوی در جواب ایشان تعظیم می‌کند و می‌گوید من دو برابر این سکه‌ها به اعیلحضرت پادشاه تقدیم خواهم کرد اگر بگویند با چه ترفندی توانسته اند روی سقف خرابکاری کنند!! 

 

 

 





 کنجکاوی را دنبال کنید 

“من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم “ 

چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می‌کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک 

شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است که من سال ها وقت 

صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟ 

پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت. 

۲ .پشتکار گرانبها است 

“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی میگذارم” 

تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند. 

مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید . 

با پشتکار می‌توانید به مقصد برسید. 

۳ .تمرکز بر حال 

“مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می‌بوسد با ایمنی رانندگی کند، 

به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمیدهد “ 

پدرم به من می‌گفت نمی‌توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی .من دوست داشتم بگویم تو 

می‌توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز .یاد بگیرید که در حال باشید. 

تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام میدهید. 

انرژی متمرکز ، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است . 

۴ .تخیل قدرتمند است . 

“تخیل همه چیز است .می‌تواند باعث جذاب شدن زندگی شود .تخیلی به مراتب از دانش مهم تر است “ 

آیا شما از تخیلات روزانه( جزیره سرگرمی ) استفاده می‌کنید ؟ تخیل از دانش مهم تر است ! 

تخیل شما پیش نمایش آینده شما است .نشانه واقعی هوش دانش نیست، تخیل است. 

آیا شما هر روز ماهیچه های تخیلتان را تمرین می‌دهید ؟اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند 

۵ .اشتباه کردن 

“کسی که هیچ وقت اشتباه نمی‌کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمیگیرد “ 

هرگز از اشتباه کردن نترسید .اشتباه شکست نیست .اشتباهات شما را بهتر،زیرک تر و سریع تر 

می‌کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید . قدرتی که منجر به اشتباه می‌شود را کشف کنید . 

من این را قبل گفته ام ،و اکنون هم می‌گویم ، اگر می‌خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می‌شوید را ۳ برابر کنید . 

۶ .زندگی در لحظه 

“من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی‌کنم ،خودش بزودی خواهد آمد” 

تنها راه درست آینده شما این است که در “همین لحظه ” باشید . 

شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی‌توانید عوض کنید .،بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار 

است، که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دارید .این تنها زمانی است که اهمیت دارد، 

این تنها زمانی است که وجود دارد . 

۷ .خلق ارزش 

“سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید “ 

وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید،وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید . 

اگر شما با ارزش باشید ،موفقیت را جذب می‌کنید 

استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید، بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد . 

تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد . 

۸ .انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید. 

“دیوانگی : انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن “ 

شما نمی‌توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید ،به عبارت دیگر، 

نمی‌توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید، و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.برای اینکه زندگی تان تغیر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، 

که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد. 

۹ .دانش از تجربه می‌آید . 

“اطلاعات به معنای دانش نیست . تنها منبع دانش تجربه است “ 

دانش از تجربه می‌آید . شما می‌توانید درباره انجام یک کار بحث کنید ، 

اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می‌دهد . 

شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید .تکلیف چیست ؟ دنبال کسب تجربه باشید ! 

وقت خودتون رو صرف یادگرفتن اطلاعات اضافی نکنید .دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید . 

۱۰ .اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی( جزیره سرگرمی )کنید. 

“اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد” 


۲ گام هست که شما باید انجام بدهید : 

اولین گام این است که شما باید قوانین بازی که می‌کنید را یاد بگیرید ،این یک امر حیاتی است. 

گام دوم این که شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید . 

اگر شما بتوانید این ۲ گام را انجام دهید موفقیت از آن شما می‌شود .

 

 

 





  
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

 

 

 

 





 آیا میدانید : تقریبا ۶۵ ٪ وزن انسان را اکسیژن تشکیل میدهد ؟ 

آیا میدانید : انسان برای اولین بار در ۱۷۸۳ پرواز را تجربه کرد و توانست ۸ کیلومتر با بالن پرواز کند ؟ 

آیا میدانید : جنین انسان بعد از ۱۷ هفته (۴ ماه) می تواند خواب هم ببیند ؟ 

آیا میدانید : تنها موجودای که میتواند به پشت بخوابد انسان است ؟ 

آیا میدانید : بدن یک انسان در طول عمرش به طور متوسط ۱۳۰۰ لیتر عرق تولید میکند ؟ 

آیا میدانید : انسان‌های راست دست به طور میانگین ۹ سال بیش از چپ دست‌ها عمر می‌کنند ؟ 

آیا میدانید : کره زمین از ۱۰۲ عنصر بوجود آمده و این ۱۰۲ عنصر در بدن انسان وجود دارد ؟ 

آیا میدانید : حس بویایی انسان قادر به دریافت و تشخیص ده هزار بوی متفاوت است ؟ 

آیا میدانید : حدود ۱۰ درصد وزن بدن انسان (بدون آب) را باکتریها تشکیل میدهند ؟ 

آیا میدانید : از دست دادن تنها ۱% از آب بدن موجب تشنگی میشود ؟ 

آیا میدانید : بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب است ؟ 

آیا میدانید : ناخن‌های انگشتان دست، تقریبا چهار برابر ناخن‌های پا رشد می‌کنند ؟ 

آیا میدانید : قد انسان تا ۲۰، ۲۵ سالگی و گاها ۴۰ سالگی بلند می‌شود و از چهل سالگی به بعد، قد انسان هر دو سال حدود ۶ میلی‌متر کوتاه می‌شود ؟ 

آیا میدانید : دهان انسان روزانه یک لیتر بزاق تولید می‌کند ؟ 

آیا میدانید : وزن پوست بدن انسان بالغ بر ۲/۷ کیلوگرم (دو و هفت دهم) است ؟ 

آیا میدانید : کمبود خواب، زودتر از کمبود غذا موجب مرگ انسان می‌شود ؟ 

 

 

 





 تارخ می‌گوید: دختری را سراغ دارم، بعد از اینکه به برخی خواسته‌ها جواب مثبتنداد، او را با قرار‌داد بسته شده کنار گذاشتند و او بعد از این ماجراموهایش را از ته تراشید و چند دفعه زمزمه خودکشی سر داد. 
به گزارش فارس،پس از انتشار اخباری مبنی بر گلایه «پرستو صالحی» از فساد موجود در سینمایایران، این بازیگر در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس محتوای مطالب نوشته ‌شدهرا تایید کرد، برای جویا شدن از ابعاد گوناگون این اتفاق، به سراغ «امینتارخ» بازیگر پیشکسوت و کسی که مدیریت یکی از معتبرترین آموزشگاه‌هایبازیگری را برعهده دارد، رفتیم تا نظر وی را در این باره جویا شویم. 


متن کامل این گفت‌وگو در ذیل می‌آید: 


*در سینما حق جوانان مستعدی که پول و لابی ندارند ضایع می شود 


فارس: آقای تارخبا توجه به صحبت‌های خانم پرستو صالحی در مورد فساد در سینمای ایران بهویژه در عرصه بازیگری و البته اظهارات پیشین شخص شما در برنامه پارک ملتنظرتان را در مورد این موضوع بفرمایید. 


تارخ: من زیادنمی‌خواهم در این باره صحبت کنم، چون به قدر کفایت در مصاحبه‌های مطبوعاتیو تلویزیونی سخن گفته‌ام ولی به هر حال امیدوارم یک نظارتی راجع‌به اینقضیه صورت بگیرد. چه هنرپیشه‌هایی که دارند کار می‌کنند و چه آن‌هایی کهدوره‌ای گذرانده‌ و تحصیلی کرده‌اند، صاحب استعداد و توان هستند، اما صاحبپول فراوان نیستند که به اصلاح رشوه دهند یا لابی کنند و به این شکل حقاین‌ها است که در واقع تضییع می‌شود. من امیدوارم اگر نظارتی روی این قضیهبه‌وجود بیاید، باور کنید به سرعت این مساله می‌تواند اصلاح شود. 

 

 

بقيه در ادامه مطلب.....

 








 پزشکان هندی با موفقیت دختربچه دو ساله هندی -لاکشمی تاتما- را که با چهار دست و چهار پا و همچنین اعضای اضافه داخلی- دو معده و چهار کلیه- به دنیا آمده بود ، مورد عمل جراحی قرار دادند. 

به گزارش فرارو، یک تیم ۳۰ نفره پزشکی در یک جراحی طولانی‌مدت ۲۷ ساعته این عمل را انجام دادند. 

وضعیتی که دختربچه هندی به آن مبتلا بود از لحاظ پزشکی «ایسکیوپاگوس» ischiopagus نامیده می‌شود. وقتی در زمان رشد جنینی دوقلوها در قسمت ایسکیوم به هم متصل می‌شوند ، این اصطلاح به کار برده می‌شود. 

قلوی همسان این دختر ، در زمان زندگی جنینی به درستی تکامل پیدا نکرده بود و در حالی که اصلا سر نداشت، اندام‌هایش در وضعیتی بسیار نادر به این دختر متصل شده بود. 

از آنجا که هندوها طبق اعتقادات خود رب‌النوع ثروت را دارای ۴ دست می‌دانند ، لاشمی تاتما را با این الهه مقایسه می‌کردند و بعضی از ساکنان دهکده ای که لاشمی همراه والدینش در آن زندگی می‌کرد ، به همین علت برای این دختربچه احترام زیادی قائل بودند. 



 

 


 


 

 

 

 




صفحه قبل1...9899100101102...187صفحه بعد

CopyRight © 2011 - 2012 4048 Group , All Rights Reserved
تمامی حقوق متن ها، تصاویر مربوط به این سایت می باشد و استفاده از آن ها با لینک دادن به سایت مجاز می باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران