<-BlogAuthor->
با سلام خدمت همه ي بازديدگننده هاي خشگل و خوشمزه! من اين وبلاگ رو در تاريخ 1390/11/08 ايجا د كردم و هدفم جمع آوري جديدترين مطالب انتشار شده در اينترنت هستش.از جمله عكس ، خبر ، داستان ، موزيك ، جك و اسمس و ..... در واقع اين وبلاگ يه وبلاگ تفريحيه و اميدوارم از بودن در اين وبلاگ لذت كافي رو ببريد. هميشه شاداب باشيد و خشگل و از همه مهمتر خوشمزه. با تشكر،مدير وبلاگ ، مهران.
ایمیل : mehran.olympic@gmail.com
بازی استقلال – الاتفاق، وقتی بود که استقلالی ها بار دیگر تاریخ ساز شدند. علی پروین، که بی پرده یکی از منفور ترین کاراکترهای قرمز در بین هواداران میلیونی استقلال است، در استادیوم آزادی حاضر شد و نود دقیقه تمام توسط هواداران آبی مورد تشویق قرار گرفت.

شعارهای ملی در حمایت از خلیج همیشه فارس هر چند دقیقه یک بار به گوش می رسید. اینجا پایان کار نیست. چند هفته بعد، پرسپولیسی ها در اولین بازی خانگی در رقابت های جام باشگاه های آسیا، نود دقیقه تمام علیه “استقلال” شعار دادند تا تکرار مکررات بار دیگر مهر اثبات بر تفاوت فرهنگی هواداران آبی و قرمز، کوبیده باشد! قهرمانی استقلال در جام حذفی و حضوری پر رنگ در کورس قهرمانی لیگ برتر، داغ دل پرسپولیسی ها را تازه کرده! حذف شدن در نیمه نهایی جام حذفی در برابر همین آبی ها، و آن ۴ باخت پیاپی هم حکم باد روی خاکستری است که آتش در دل دارد…
شاید در ده دقیقه سه گل به ثمر رساندن برابر استقلال پر قدرت، برای پرسپولیسی ها افتخار باشد، اما سقف آرزوهای آبی ها سال ها است فراتر از شکست دادن پرسپولیس است! آن چهار برد معروف استقلال، با گل های پی در پی “فرهاد مجیدی” به نوعی استقلالی ها را اشباع کرده! آری، تیمی که دو ستاره به عنوان دو قهرمانی آسیا روی پیراهن خود دارد، حتی به طوفان چند دقیقه ای که در دقایق اضافه ی بازی نیمه نهایی جام حذفی در برابر پرسپولیس به راه انداخت، که با ٣ گل هم همراه بود، ننازید!
اما… نام فرهاد مجیدی برای قرمزها تلخِ تلخ است! آنها از شماره ٧ رویایی استقلالی ها دل خوشی ندارند! از آن گلِ لایی که برابر حقیقی به ثمر رساند، تا آن گل دقایق آخری که باعث شد سکوتی مرگبار نیمی از ایران را فرا بگیرد! فرهاد مجیدی، حالا با پیراهن تیمی دیگر برابر قرمزهای پایتخت قرار می گیرد. هواداران پرسپولیس، که همین چند روز پیش، در برابر چشمان میلیون ها بیننده تلویزیونی داخل و خارج از کشور، با فحاشی علیه داور مسابقه، باعث نیمه تمام ماندن مسابقه و نقره داغ شدن تیم خود شدند، اینبار به سراغ فرهاد مجیدی رفتند!
…فرهاد مجیدی با خونسردی خاصی از زمین بیرون می آید، در برابر فحاشی صد هزار هوادار پرسپولیسی سکوت می کند، پیراهن زرد تیم فعلی را در می آورد، و پیراهن آبی بر تن او نمایان می شود! اوج حرکت فرهاد مجیدی، زمانی است که با انگشتان خود عدد “۴” را به رخ قرمزها می کشد! جواب دندان شکنی برای تمام بی احترامی ها و فحاشی ها! این ۴ رویایی، این ۴ تاریخی!
پرسپولیسی ها در این روزهای تلخ و سیاه، هم از نظر ورزشی در شرایط وحشتناکی هستند و هم از نظر فرهنگی اثبات شده اند! دیگر بیش از این نمک روی زخمشان نمی پاشیم…

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت.
شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و
اشکهایش را پاک میکرد و فنجانی قهوه مینوشید پیدا کرد …
در حالی که داخل آشپزخانه میشد پرسید: چی شده عزیزم که این موقع شب اینجا نشستی؟!
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:
هیچی فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم. یادته ؟!
زن که حسابی تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد و گفت:
آره یادمه.شوهرش ادامه داد: یادته پدرت که فکر میکردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!
زن در حالی که روی صندلی کنار شوهرش مینشست گفت: آره یادمه، انگار دیروز بود!
مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت:
یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان آب خنک بخوری؟!
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و…!
مرد نتوانست جلوی گریهاش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد میشدم !!!

جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد و گفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.
جوان گفت : شنیده ام قد او کوتاه است.
پیرزن گفت : اتفاقا این صفت بسیار خوبی است ، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود.
جوان گفت : شنیده ام زبانش هم لکنت دارد.
پیرزن گفت : این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پرحرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پرحرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد.
جوان گفت : خانم همسایه گفته است چشمش هم معیوب است.
پیرزن گفت : درست است ، این هم از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی کند.
جوان گفت : شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است.
پیرزن گفت : شما تجربه ندارید ، نمی دانید که این صفت باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه برسالم ماندن ، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد.
جوان گفت : این همه کنار ، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد.
پیرزن گفت : ای وای ، شما مردها چقدر بهانه گیر هستید ، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی ، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد.!!!

چند روز به کریسمس مانده بود که به یک مغازه رفتم تا برای نوه ی کوچکم عروسک بخرم. همان جا بود که پسرکی را دیدم که یک عروسک در بغل گرفت و به خانمی که همراهش بود گفت: “عمه جان…” اما زن با بی حوصلگی جواب داد: “جیمی، من که گفتم پولمان نمی رسد!”
زن این را گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت. به ارامی از پسرک پرسیدم: “عروسک را برای کی می خواهی بخری؟” با بغض گفت: “برای خواهرم، ولی می خوام بدم به مادرم تا او این کادو را برای خواهرم ببرد.” پرسیدم: “مگر خواهرت کجاست؟” پسرک جواب داد خواهرم رفته پیش خدا، پدرم میگه مامان هم قراره بزودی بره پیش خدا”
پسر ادامه داد: “من به پدرم گفتم که از مامان بخواهد که تا برگشتنم از فروشگاه منتظر بماند. “بعد عکس خودش را به من نشان داد و گفت: “این عکسم را هم به مامان می دهم تا آنجا فراموشم نکند، من مامان را خیلی دوست دارم ولی پدرم می گوید که خواهرم آنجا تنهاست و غصه می خورد.”
پسر سرش را پایین انداخت و دوباره موهای عروسک را نوازش کرد. طوری که پسر متوجه نشود، دست به جیبم بردم و یک مشت اسکناس بیرون آوردم. از او پرسیدم: “می خواهی یک بار دیگر پولهایت را بشماریم، شاید کافی باشد!” او با بی میلی پولهایش را به من داد و گفت: “فکر نمی کنم چند بار عمه آنها را شمرد ولی هنوز خیلی کم است ”
من شروع به شمردن پولهایش کردم. بعد به او گفتم: “این پولها که خیلی زیاد است،حتما می توانی عروسک را بخری!”
پسر با شادی گفت: “آه خدایا متشکرم که دعای مرا شنیدی!”
بعد رو به من کرد وگفت: “من دلم می خواهد که برای مادرم هم یک گل رز سفید بخرم، چون مامان گل رز خیلی دوست دارد، آیا با این پول که خدا برایم فرستاده می توانم گل هم بخرم؟”
اشک از چشمانم سرازیر شد، بدون اینکه به او نگاه کنم، گفتم:” بله عزیزم، می توانی هر چقدر که دوست داری برای مادرت گل بخری.”
چند دقیقه بعد عمه اش بر گشت و من زود از پسر دور شدم و در شلوغی جمعیت خودم را پنهان کردم.
فکر آن پسر حتی یک لحظه هم از ذهنم دور نمی شد؛ ناگهان یاد خبری افتادم که هفته ی پیش در روزنامه خوانده بودم: “کامیونی با یک مادر و دختر تصادف کرد دختر در جا کشته شده و حال مادر او هم بسیار وخیم است.”
فردای آن روز به بیمارستان رفتم تا خبری به دست آورم. پرستار بخش خبر نا گواری به من داد: “زن جوان دیشب از دنیا رفت.”
اصلانمی دانستم آیا این حادثه به پسر مربوط می شود یا نه، حس عجیبی داشتم. بی هیچ دلیلی به کلیسا رفتم. در مجلس ترحیم کلیسا، تابوتی گذاشته بودند که رویش یک عروسک، یک شاخه گل رز سفید و یک عکس بود...

هر کجا هستم،
باشم به درک ! من که بايد بروم!
پنجره،
فکر،
هوا،
عشق،
زمين،
مال خودت!
من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد!
تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست.
کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد!
فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت!
بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است!
پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!
سيد خندان يه نفر!
سوئيچم کو؟ !!!!

براي خوشحال کردن يک زن...
يک مرد فقط نياز دارد که اين موارد باشد :
1-يک دوست
2. يک همدم
3. يک عاشق
4. يک برادر
5. يک پدر
6. يک استاد
7. يک سرآشپز
8. يک الکتريسين
9. يک نجار
10. يک لوله کش
11. يک مکانيک
13. يک متخصص چيدمان داخلي منزل
15. يک متخصص مد
16. يک روانشناس
17. يک دافع آفات
18. يک روانپزشک
19. يک شفا دهنده
20. يک شنونده خوب
21.. يک سازمان دهنده
22. يک پدر خوب
23. خيلي تميز
24. دلسوز
25. ورزشکار
26. گرم
27. مواظب
28. شجاع
29. باهوش
30. بانمک
31. خلاق
32. مهربان
33. قوي
34. فهميده
35. بردبار
36. محتاط
37. بلند همت
38. با استعداد
39. پر جرأت
40. مصمم
41. صادق
42. قابل اعتماد
43. پر حرارت
بدون فراموش کردن :
44-تعريف کردن مرتب از او
45.. عشق ورزيدن به خريد
46. درستکار بودن
47. بسيار پولدار بودن
48. تنش ايجاد نکردن براي او
49. نگاه نکردن به بقيه دختران
:50 و در همان حال، شما بايد
توجه زيادي به او بکنيد، و انتظار کمتري براي خود داشته باشيد
51. زمان زيادي به او بدهيد، مخصوصاً زمان براي خودش
52. اجازه رفتن به مکانهاي زيادي را به او بدهيد، هيچگاه نگران نباشيد او کجا مي رود.
53 بسيار مهم است
54 هيچگاه فراموش نکنيد
* سالروز تولد
* سالروز ازدواج
* قرارهايي که او مي گذارد
چگونه يک مرد را خوشحال کنيم :
1: تنهاش بذاريد



بعد از ۱۴ سال یکه تازی نوکیا در صدر بازار فروش تلفن های همراه دنیا، به نظر می رسد که این شرکت بیش از این نمی تواند رهبری این صنعت را در دست داشته باشد. زیرا گزارش های ضد و نقیضی از وضعیت بازار فروش نوکیا و آینده این شرکت به گوش می رسد.
به گزارش GSM؛ در نظر سنجی که رویتر از تحلیل گران انجام داده است، انتظار می رود که تعداد فروش موبایل های سامسونگ در سه ماهه اول ۲۰۱۲ بیش از ۸۸ میلیون دستگاه باشد. در حالی که همین پیش بینی میزان فروش نوکیا را تنها ۸۳ میلیون دستگاه تخمین می زند. البته نوکیا در گزارش میزان فروش مدل های لومیا ، گفته بود که در سه ماهه اول امسال بیش از ۱۲ میلیون اسمارت فون فروخته است. ولی هنوز گزارشی از میزان فروش کلی تلفن های همراه خود منتشر نکرده است.
نوکیا برای اولین بار در سال ۱۹۹۸ توانست جایگاه نخست بازار فروش تلفن همراه را از آن خود کند و دیگر این جایگاه را در اختیار هیچ شرکتی نگذارده بود. حتی علی رغم کاهش فروش در مناطقی مانند آمریکا و اروپا، باز هم این شرکت توانسته بود با فروش خوبش در دیگر نقاط دنیا، یکه تازی خود را حفظ کند.
البته برای تایید چنین پیش گویی ها و تحلیل هایی، تنها باید کمی صبر کنیم تا گزارش های مالی و فروش کامل این شرکت ها اعلام شوند. چنین اتفاقی می تواند تاثیرات فراوانی بر شرکتی داشته باشد که صنعت موبایل را به دنیا معرفی کرد و طلیعه دار ورود اسمارت فون ها به بازار مصرف بود. البته نوکیا هم در حال انجام برخی کشش ها و جابجایی های استراتژیک است و چنین تغییری در آمار هم نمی تواند داستان خاکسپاری یک شرکت باشد.

سیگار
از عمرم می کاهد !؟
مگر تو عمر مرا می دانی که با آن محاسبه می کنی !؟
کسی نمی داند ، شاید همین فردا من نیز خاموش شوم !!!!!
سیگار دود می کنم تا یادم بماند
من احمق
بیشتر از این ریه های سوخته ام دوستت داشتم ... !
.
.
فقط سیگار تا آخر پای احساسم سوخت !!
سیگاری گوشه لبم بود ...
دنبال کبریت بودم ...
گفتم آقا
آتیش دارید... ؟
گفت تو جیبم نه ...
اما تو دلم هست
به کارت میاد ؟
دست می سوزد با سیگار !
به خودت می آیی،
یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند،
نه دستی که شانه هایت را بگیرد،
نه صدای که قشنگ تر از باد باشد ..
تنهایی یعنی این ...


- هنری
- ورزشی
- گوناگون
- فایل
- صوتی
- ویدئو
- مذهبی
- هنرپیشه خارجی
- هنرپیشه ایرانی
- خنده دار
- عاشقانه
- طبیعت
- همه جوره
- کامپیوتر و اینترنت
- فناوری و تکنولوژی
- پوسترهاي بازيكنان استقلال
- شعر
- عشقولااانه
- ورزشي
- داستان کوتاه و حکایت
- مذهبی
- دانلود
- بازي هاي باحال
- علمی
- فرهنگی
- تاریخی
- اجتماعی
- مطالب عمومي
- سرگرمي
- اخبار سينما
- جك و اسمس
- عكس
- ماشین


