حاضر جوابی....طنز
 

آخرین مطالب
» پشت صحنه برنامه نود ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» دستبند های دخترونه ! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» یلداتون مبارکــــــــــــــــــ ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» توزیع گوشت الاغ در مشهد ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» همسر بنيامين بهادري در پی یک تصادف مرگبار جان خود را از دست داد ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» مسخره ترین لباس های تاریخ فوتبال ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کروکدیل (مواد مخدر) ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کشاورز و ساعتش ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» پرنده ماهی!!! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» عجیب ترین عکس های رادیولوژی پزشکی ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )

 
درباره ما


<-BlogAuthor->
با سلام خدمت همه ي بازديدگننده هاي خشگل و خوشمزه! من اين وبلاگ رو در تاريخ 1390/11/08 ايجا د كردم و هدفم جمع آوري جديدترين مطالب انتشار شده در اينترنت هستش.از جمله عكس ، خبر ، داستان ، موزيك ، جك و اسمس و ..... در واقع اين وبلاگ يه وبلاگ تفريحيه و اميدوارم از بودن در اين وبلاگ لذت كافي رو ببريد. هميشه شاداب باشيد و خشگل و از همه مهمتر خوشمزه. با تشكر،مدير وبلاگ ، مهران.
ایمیل : mehran.olympic@gmail.com


 

 روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت: 
آقای شاو! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است 
برنارد شاو هم سریع جواب میدهد: 
بله! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید! 


*** 


روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید: 
«شما برای چی می نویسید استاد؟ » 
برنارد شاو جواب داد: 
«برای یک لقمه نان» 
نویسنده جوان برآشفت که: 
«متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم! » 
وبرنارد شاو گفت: 
«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم! » 


*** 


یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت. 
یه تاکسی می گیره، وقتی به محل می رسن، به راننده میگه 
اینجا منتظر باش تا من برگردم. 
راننده میگه 
نمیشه، چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم. 
چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده 10پوند می ده. 
راننده میگه: 
گور بابای چرچیل، هر وقت خواستی برگرد! 


*** 


نانسى آستور – (اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده بود) - 
روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل رو کرد و گفت: 
من اگر همسر شما بودم توى قهوه‌تان زهر مى‌ریختم. 
چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز): 
من هم اگـر شوهر شما بودم مى‌خوردمش. 


*** 


میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده… 
که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه… 
بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه 
من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه… 
چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه 
ولی من این کار رو می کنم! 

 

 

 





CopyRight © 2011 - 2012 4048 Group , All Rights Reserved
تمامی حقوق متن ها، تصاویر مربوط به این سایت می باشد و استفاده از آن ها با لینک دادن به سایت مجاز می باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران