دقایقی همراه خنگول....
 

آخرین مطالب
» پشت صحنه برنامه نود ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» دستبند های دخترونه ! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» یلداتون مبارکــــــــــــــــــ ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» توزیع گوشت الاغ در مشهد ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» همسر بنيامين بهادري در پی یک تصادف مرگبار جان خود را از دست داد ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» مسخره ترین لباس های تاریخ فوتبال ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کروکدیل (مواد مخدر) ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کشاورز و ساعتش ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» پرنده ماهی!!! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» عجیب ترین عکس های رادیولوژی پزشکی ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )

 
درباره ما


<-BlogAuthor->
با سلام خدمت همه ي بازديدگننده هاي خشگل و خوشمزه! من اين وبلاگ رو در تاريخ 1390/11/08 ايجا د كردم و هدفم جمع آوري جديدترين مطالب انتشار شده در اينترنت هستش.از جمله عكس ، خبر ، داستان ، موزيك ، جك و اسمس و ..... در واقع اين وبلاگ يه وبلاگ تفريحيه و اميدوارم از بودن در اين وبلاگ لذت كافي رو ببريد. هميشه شاداب باشيد و خشگل و از همه مهمتر خوشمزه. با تشكر،مدير وبلاگ ، مهران.
ایمیل : mehran.olympic@gmail.com


 

 *از خنگول میپرسن:چرا شبا می خوای بخوابی لیوان خالی میذاری بالا سرت!!!!میگه:شاید شب بیدار شدم دلم نخواست آب بخورم!!!!!!! 




*سوال امتحانی خنگول ها:احمد شاه قاجار را فقط نام ببرید؟؟؟ 





*خنگول سفینه میسازه بره خورشید.بهش میگن:چقدر نادونی،ذوب میشی.میگه:فکر اونجاشم کردم،اگه طبق برنامه برم شب میرسم!!!!!!! 





*وصیت خنگول:دور قبرم صابون بریزید تا هر کی اومد، بیفته ، بخندم، روحم شاد بشه!! 





*به خنگول می گن: عاشقانه نشستی کنار دریا، به چی فکر میکنی؟؟میگه:به اینکه اگر آب دریا آّگوشت بود، چقدر نون واسه تیلیت می خواست؟؟؟ 





*پیامک خنگول به نامزدش:مهم نیست که قشنگ نیستی ، قشنگ اینه که مهم نیستی!!!!! 





*خنگول و دوستش با هم یه کارخونه سفید آب تاسیس میکنن، اول کارشون برای اینکه بیشتر بفروشن وسطش گردو میذارن. 





*یه روز خنگول در خونه اش رو رنگ میزنه، بچه هاش گم میشن؟؟ 





*انجیر رو به خنگول نشون میدن ، میگن این چیه؟؟میگه آلو بوده چلوندن، تو زعفران خوابوندن ، بهش کنجد مالوندن ، تازه شده گلابی!! 





*به خنگول میگن: تولدت کیه؟ میگه: پنجم آذر. میگن: چه سالی؟ میگه: هر سال!! 





*تو میتونی 2میلیون به من قرض بدی ، میدونم که داری ، کمکم کن به خدا بهت بر میگردونم.... 





(التماس خنگول به یک خود پرداز!!) 







خنگول: مامان! اجازه می دهی بروم با اکبر بازی کنم؟ 
مادر: نه پسرم، اکبر بچه خوبی نیست. آدم باید همیشه با دوست بهتر از خودش بازی کند. 
خنگول: پس اجازه بدهید اکبر بیاید با من بازی کند! 





خنگول با سرنوشتش بازی میکنه ! هی می بازه

 

 





CopyRight © 2011 - 2012 4048 Group , All Rights Reserved
تمامی حقوق متن ها، تصاویر مربوط به این سایت می باشد و استفاده از آن ها با لینک دادن به سایت مجاز می باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران