نامه پیرزن به خدا
 

آخرین مطالب
» پشت صحنه برنامه نود ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» دستبند های دخترونه ! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» یلداتون مبارکــــــــــــــــــ ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» توزیع گوشت الاغ در مشهد ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» همسر بنيامين بهادري در پی یک تصادف مرگبار جان خود را از دست داد ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» مسخره ترین لباس های تاریخ فوتبال ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کروکدیل (مواد مخدر) ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کشاورز و ساعتش ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» پرنده ماهی!!! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» عجیب ترین عکس های رادیولوژی پزشکی ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )

 
درباره ما


<-BlogAuthor->
با سلام خدمت همه ي بازديدگننده هاي خشگل و خوشمزه! من اين وبلاگ رو در تاريخ 1390/11/08 ايجا د كردم و هدفم جمع آوري جديدترين مطالب انتشار شده در اينترنت هستش.از جمله عكس ، خبر ، داستان ، موزيك ، جك و اسمس و ..... در واقع اين وبلاگ يه وبلاگ تفريحيه و اميدوارم از بودن در اين وبلاگ لذت كافي رو ببريد. هميشه شاداب باشيد و خشگل و از همه مهمتر خوشمزه. با تشكر،مدير وبلاگ ، مهران.
ایمیل : mehran.olympic@gmail.com


 

 یک روز کارمند پستی که به نامه‌هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می‌کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه‌ای به خدا ! 
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود: 
خدای عزیزم بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می‌گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید. 
این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می‌کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده‌ام، اما بدون آن پول چیزی نمی‌توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم . تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن … 
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان نودوشش دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند … 
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت، تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود: نامه‌ای به خدا ! 
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود : 
خدای عزیزم، چگونه می‌توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی ‌عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی … البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته‌اند!!… 

 

 





CopyRight © 2011 - 2012 4048 Group , All Rights Reserved
تمامی حقوق متن ها، تصاویر مربوط به این سایت می باشد و استفاده از آن ها با لینک دادن به سایت مجاز می باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران