پسر به دختر گفت...
 

آخرین مطالب
» خطرناک ترین بمب غیرهسته ای آمریکا ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کــــــــــــــم توقعی دختران... ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» گریه ی بچه.!.!.!.! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» مستربین از سینما خداحافظی کرد!!! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کتاب جاوا سناتورها (آذر 91) ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» دبی از نمای بالا ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» مــوج محــرم ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» بدون شرح (سری یازدهم) ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» روزی می رود ... ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» دخترها و پسرهایی که مجرد می مانند!!! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )

 
درباره ما


<-BlogAuthor->
با سلام خدمت همه ي بازديدگننده هاي خشگل و خوشمزه! من اين وبلاگ رو در تاريخ 1390/11/08 ايجا د كردم و هدفم جمع آوري جديدترين مطالب انتشار شده در اينترنت هستش.از جمله عكس ، خبر ، داستان ، موزيك ، جك و اسمس و ..... در واقع اين وبلاگ يه وبلاگ تفريحيه و اميدوارم از بودن در اين وبلاگ لذت كافي رو ببريد. هميشه شاداب باشيد و خشگل و از همه مهمتر خوشمزه. با تشكر،مدير وبلاگ ، مهران.
ایمیل : mehran.olympic@gmail.com


 

 پسر به دختر گفت : اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي.اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم. 

دختر لبخندي زد و گفت: 

ممنونم. 

تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود.. 

نياز فوري به قلب داشت... 

از پسر خبري نبود... 

دختر با خودش ميگفت : ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني... 

ولي اين بود اون حرفات...؟؟! 

حتي براي ديدنم هم نيومدي... 

شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم... 

آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد... 

چشمانش را باز كرد... 

دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟؟ 

دكتر گفت: نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده. 

شما بايد استراحت كنيد...درضمن اين نامه براي شماست...! 

دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. 

بازش كرد و 

درون آن چنين نوشته شده بود... 

سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام. 

از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم. پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم. 

اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه...(عاشقتم تا بينهايت)  

دختر نميتوانست باور كند اون اين كارو كرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود... 

آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد...و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم
...

 

 





CopyRight © 2011 - 2012 4048 Group , All Rights Reserved
تمامی حقوق متن ها، تصاویر مربوط به این سایت می باشد و استفاده از آن ها با لینک دادن به سایت مجاز می باشد.

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید