گفتم ...... گفت ....!!!!
 

آخرین مطالب
» خطرناک ترین بمب غیرهسته ای آمریکا ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کــــــــــــــم توقعی دختران... ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» گریه ی بچه.!.!.!.! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» مستربین از سینما خداحافظی کرد!!! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» کتاب جاوا سناتورها (آذر 91) ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» دبی از نمای بالا ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» مــوج محــرم ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» بدون شرح (سری یازدهم) ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» روزی می رود ... ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )
» دخترها و پسرهایی که مجرد می مانند!!! ( پنج‌شنبه 04 تیر 1405 )

 
درباره ما


<-BlogAuthor->
با سلام خدمت همه ي بازديدگننده هاي خشگل و خوشمزه! من اين وبلاگ رو در تاريخ 1390/11/08 ايجا د كردم و هدفم جمع آوري جديدترين مطالب انتشار شده در اينترنت هستش.از جمله عكس ، خبر ، داستان ، موزيك ، جك و اسمس و ..... در واقع اين وبلاگ يه وبلاگ تفريحيه و اميدوارم از بودن در اين وبلاگ لذت كافي رو ببريد. هميشه شاداب باشيد و خشگل و از همه مهمتر خوشمزه. با تشكر،مدير وبلاگ ، مهران.
ایمیل : mehran.olympic@gmail.com


 

 
گفت: چی شدی؟ چرا اینجوریی؟ 

سرمو انداختم پایین گفتم مهم نیست! 

گفت: چرا سرتو می ندازی پایین؟ 

گفتم: مهم نیست! 

گفت: دلت واسم تنگ نشده؟ 

گفتم: مهم نیست! 

گفت: عاشق شدی؟ 

گفتم: مهم نیست 

گفت: من دوست دارم!!! 

گفتم: مهم نیست! 

نارحت شد،! 

گفت: اگه مهم نبود که نمی پرسیدم؟! 

گفتم: مهم نیست! 

یه لبخندی زد و گفتش: مهم نیست!!!! 

گفتم: چی؟ 

گفت: مهم نیست چیزایی که مهم نیست 

و رفت 

سرمو بالا اوردم تا رفتنش و ببینم. 

یه هو داد زد نگاه نکن چیزی رو که برات مهم نیست! 

من هیچ وقت نگفتم: مهم نیستی 

فقط گفتم: 

مهم نیست دردای من 

مهم نیست این دل من 

مهم نیست درد دلام 

مهم نیست غصه هام 

مهم نیست دل خواسته هام 

بی صدا شکسته ام 

مهم نیست کجا بودنم 

یا اینکه گمشدنم 

مهم نیست نبودنم 

مهم تو بودی که دیگه نیستی 

دیگه مهم نیست برام!!!!خداحافظ 


 

گفتم:میری؟ 

گفت:آره 

گفتم:منم بیام؟ 

گفت:جایی که من میرم جای 2 نفره نه 3 نفر 

گفتم:برمی گردی؟ 

فقط خندید.... 

اشک توی چشمام حلقه زد 

سرمو پایین انداختم 

دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد 

گفت:میری؟ 

گفتم:آره 

گفت:منم بیام؟ 

گفتم:جایی که من میرم جای 1 نفره نه 2 نفر 

گفت:برمی گردی؟ 

گفتم:جایی که میرم راه برگشت نداره 

من رفتم اونم رفت 

ولی 

اون مدتهاست که برگشته 

وبا اشک چشماش 

خاک مزارمو شستشو میده. 






CopyRight © 2011 - 2012 4048 Group , All Rights Reserved
تمامی حقوق متن ها، تصاویر مربوط به این سایت می باشد و استفاده از آن ها با لینک دادن به سایت مجاز می باشد.

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید